مناجات روز عرفه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خستهام! از خودم و از همه عالم؛ جز تو زخمها خوردهام از عالم و آدم؛ جز تو دل به من دادی و غافل نشدی از حالم دل به هر کس که دلم خواست سپردم؛ جز تو معصيت کردم و خیلی نگـرانم هستی دوستـم داری و دلسوز ندارم؛ جز تو جمعهها شاهـدی آقا که شدم دلـتنگَـت از همه دور شدم دور! دمادم؛ جز تو ماهِ ذیالحجه به تو رو زدهام تا نشود ذکرِ روز و شبِ من؛ ماهِ محرّم جز تو کعبه یک سنگ نشان است! تویی اصلِ حرم حـاجـیان دور تو گـشتـند به والله قسم سربه زیر آمدهام تا که بگیرم حَسَنات از تو ای حاجیِ تنهایِ مقـیـمِ عـرفات با دلی سوخـته و حالِ بکا خیمه زدی تک و تنها گلِ نرگس به کجا خیمه زدی؟! زمزمه میکنی و محو تو و ماتِ توأم من اسـیـرِ تو و آن حال منـاجاتِ توأم آمدم تا که نـگـاهـت پـر و بـالـم بشود تا دعایت دو سه خط شامل حالم بشود عاشقـت بودم و ناجور خـرابش کردم آبـرو دادی و من نـقـشِ بر آبش کردم راهِ بـیـراهـه مـرا از تو جـدا کرد آقـا نفسِ لعـنت شده، بد فتنه به پا کرد آقا میچکد روی عبا، جاریِ اشکت نمنم وضعِ پروندهٔ من حالِ تو را ریخت به هم تا که کـوتـاه شود فـاصـلهٔ من؛ تا، تو آمـدم تا کـمـی «الـعـفـو» بگویم با تو صاحـب العـصر کجایِ عـرفـاتی آقا؟ از هـمان جـا بـرسان برگِ بـراتی آقا شـوقِ پـابـوسیِ جـدّت به سـرم افـتاده بـاز دلـتـنـگـم و یـادم به حـرم افـتـاده آمدم تا که ببینی من و این خواهش را تا به من هم بـدهـی لـذّتِ آمـرزش را یـاد کـن دائم و پـیـوسـتـه مرا آقا جان پُر کن این دستِ تهی دستِ مرا آقا جان از شب قدر، منِ بیسر و پا جا ماندم عـرفه از حرمِ کـرب و بلا جا ماندم! |